|
بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگست...
|
سلام
لطفا نظرات مربوط به پست قبل را در اين پست ثبت كنيد ممنون
نگذاز تابستان تو را از من بگيرد
*دو بيت كه دوست داشتم ادامه دهم ولي ....انگارنميشود:
من فكر ميكنم به همان روزي كه پلك خيس پنجره تنها شد
مردي نشست كنج همين ساعت تا پاي لنگ عقربه ها وا شد
من فكر ميكنم به همان روزي كه اسب پير حادثه رم ميكرد
مردي تمام خستگي اش را در فنجان چشمهاي تو دم ميكرد
*********
**تا به حال بارها قلم را روي كاغذ چرخاندم وهر بار اتفاقات ساده اي مي افتاد
كه مرا وادار ميكرد درخلوت كوچكم به دنياي وزن و قافيه پناه ببرم.اين بار
كلماتي متولد شد كه تنها مي دانم حاصل پيوند صميمانه شان نثر است.اين كه
ميتوان نام داستان را ضميمه اش كرد يا نه،يك سوال است؟؟؟
گاهي فكر ميكنم كه رفتن اتفاق ساده ايست كه ميتوان به سادگي گريستن هاي شبانه
از كنارش گذشت.بي انكه فكر كني چشمان پشت ويترين من به كدامين سمت مي
چرخد. ديروز عينكم را عوض كردم كمي گرانتر از پولي بود كه از فروش گلهاي
پلاسيده باغچه مادربزرگ ، پشت چراغ قرمز ميدان سعدي پس انداز كرده بودم.
مهم نيست ، اصلن مهم نيست ،حالا ميتوانم اسانتر ببينمت، وزيباتر
به مادربزرگ گفتم كمي دير مي ايم،گفتم به انجمن ميروم و حالا درست وقتي كه
خيابان سعدي را زير گامهايم له ميكنم،احساس ميكنم بيني ام كمي درازتر شده،كمي
درازتر از وقتي كه شمعدانيها نوازشش ميكردند.
هنوز دارم سعدي را له ميكنم و فكر ميكنم كه اگرگلها را شاخه اي 200 تومان
گرانتر بفروشم ، ميتوانم براي اولين بار .... براي اولين بار روسري نارنجي ام را
عوض كنم واز همانهايي بخرم كه ديروز دخترخاله ات خريد و تو پولش را دادي!.
اين روزها احساس ميكنم كمي پيرتر شده ام كمي پيرتر از روزي كه شيشه
اتوموبيلت را پايين كشيدي وگفتي:"شمعداني چند؟!"
هنوز دارم سعدي را له ميكنم وفكر ميكنم كه رفتن اتفاق ساده ايست درست مثل
سبز بودن چراغ ميدان سعدي...
ميترا.س.دهقاني.....10مرداد87
*******************
***خبر
جشنواره سراسري شعر دانش اموزي در شيراز برگزار خواهد شد.البته پشت
كنكوري ها هم در اين جشنواره دانش اموز محسوب ميشوند .اين جشنواره در دو
قالب كلاسيك وسپيد وبا موضوع ازاد برگزار ميشود.مهلت ارسال اثار تا 20
مرداد مي باشد
www.yaaredabestani.blogfa.com