ما چون دو دريچه روبه روي هم ....
اين بار قصد دارم يك شعر رمانتيسم (البته رمانتيسم سياه و تلخ) ازمجموعه ترمه(1336) سروده نصرت رحماني رو بذارم و البته
شعري هم از خودم . اين قول رو بهتون ميدم كه در پستهاي بعدي نمونه هاي ديگري از رومانتيسم وگونه هاي مختلف اون رو براتون بذارم.
ازتون خواهش مي كنم كه با نظرات ارزشمندتون من رو راهنمايي بكنيد
----------------------------------------------------------------------------
دگر نمي شكند باد شاخه به را
دگر نمي جهد از هره گربه بر نودان
دگر تلنگر دستي نمي خورد بر در
دگر نمي چكد از شمع نور بر دالان
اجاق يخ زده در دل نهفته خاكستر
كلاغ پير سيه مرده روي تبريزي
نشسته خاك به غربال و سيني و ديزي
ز روي پنجره گلدان رازقي افتاد
همان شبي كه تو رفتي ،كف اتاق و شكست
به روي پيش بخاري گلي كه دست تو دوخت
بدون روح ولي باز خنده بر لب هست
سر سماور خاموش قوري سردي ست
هنوز رنگ لبت مانده بر لب فنجان
لحاف تخت ز بوي تن تو بيهوش است
چراغ بادي خاموش خفته در ايوان
ز جا كليد نمي پايدم دگر چشمي
درون كوچه دگر عابري نمي خواند
گرفته هر چه در اين خانه بوي خنده جغد
تفو به مرگ كه قدر مرا نمي داند
با تلخيص"""گزاره هايي بر ادبيات معاصر ايران،دكترعلي تسليمي،نشر اختران"""
______________________________________________________________________
و حالا شعر خودم:
اين شعر را براي تو گفتم سه سال پيش
وقتي غريب آمده بودم كنار تو
وقتي كه دستهاي تو من را كنار زد
من ماندم و سكوت و دلي بي قرار تو
هر لحظه دور مي شدي از من جدا و سرد
بغضي كبود در دل من جا گرفته بود
باور نمي كني كه چه زجري كشيده ام
ياد تو در عميق دلم پا گرفته بود
حالا سه سال مي گذرد از غروب من
از حسرتي كه بي تو به اوج خودش رسيد
اين قصه هاي تلخ و غم انگيز را كسي
از چشمهاي خيس و نفس گير من نچيد
حالا سه سال مي گذرد من نشسته ام
تا دستهاي گرم تو در را تكان دهد
تا اين كه رنجه اي بكند گام سبزتان
باران شود به شاخه خشكم امان دهد
والسلام..........
