X
تبلیغات
چرا گرفته دلت...!

مثل آنکه تنهایی... چقدر هم تنها !


 و رفتم و رفتم، نه به جایی، که نمی دانستم کجا. رفتم و رفتم تا اینجا نباشم که هرگاه می بینم طلوع امروز را در همان جایی هستم که دیروز نیز بودم، از زبونی و بیهودگی خویش بیزار میشوم.


دکتر شریعتی

+ تاريخ یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1392ساعت 23:43 نويسنده ميترا السادات دهقاني |



یه روز اگه بزرگ شم، میخوام از هیچی نترسم...



ادامه می دهم این راه را قدم به قدم

به انتهای غم انگیز قصه های بدم

فرار می کنم از هر کسی شبیه تو بود

فرار می کنم از هر کسی شبیه خودم

که پشت چهره ی خوشحال و راضی از همه چیز

همیشه یک زن تنهای در قفس بودم

تو مکث می کنی و دکمه هاتو می بندی

و دور می شوی از دستهای من، کم کم

شبیه این همه آدم که خسته از همه چیز

عبور کردند هر روز از مقابل هم

...

بلند می شوم از روی تخت سمت حیاط

مباد خواب عمیق  تو را به هم بزنم


میترا السادات دهقانی- اسفند91

+ تاريخ پنجشنبه هفدهم اسفند 1391ساعت 1:27 نويسنده ميترا السادات دهقاني |

 

مادرم زاده است من را تا

                            شاعر روزهای بد باشم ...

 

 

بعد از یک سال و چند ماه دوری از شعر:

 

تا کجا روی سینه ام باید، ردی از دستهای رد باشد؟

 زندگی هم درست آن چیزی، که به این خانه سر نزد باشد

 

پشت درهای بسته ی دنیا ، تکیه دادم به فکر این که چرا

سهمم از جاده های چشم به راه، این دو تا پای نابلد باشد!

 

آب این شهر را کجا برده؟! کوچه ها غرق در فراموشیست

کاش انگشت کوچکم تا صبح، می توانست توی سد باشد

 

روی این تختِ سردِ یک نفره، خیره ماندم به برزخ دنیا

هیچ فرقی نمی کند با من، روی این تخت اگر جسد باشد

 

درد، دیروز درد، فردا درد، همه ی روزها و شب ها درد

درد بیست و دو سال تنهایی، می توانست تا چه حد باشد؟

...

خواستم پا شوم از این کابوس، دست های تو را بغل بکنم

سرنوشت عجیب شاعرها، باید اما همیشه بد باشد

 

 میترا السادات دهقانی - آبان ۹۱

+ تاريخ چهارشنبه یکم آذر 1391ساعت 0:52 نويسنده ميترا السادات دهقاني |
 

 

آه ... یک روز همین اّه تو را می گیرد

                                             گاه یک کوه به یک کاه به هم می ریزد

 

فاضل نظری

 

 

+ تاريخ سه شنبه شانزدهم آبان 1391ساعت 17:19 نويسنده ميترا السادات دهقاني |

یک کار کوتاه :


چمدانم را که می بندم

قطارهای جهان

در ایستگاه تو

            متوقف می شوند ...


+ تاريخ چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391ساعت 23:38 نويسنده ميترا السادات دهقاني